فلسفه و زندگی

در عرفان نظری بخصوص در بین پیروان ابن عربی "وجود" مهمترین و بنیادی ترین واژه است. از نگاه ابن عربی و تابعان وی وجود عین ذات الهی است و غیر آن چیزی واقعی و حقیقی نیست. البته وجود در اینجا به دو معنای کلی ارائه می شود. یکی وجود به معنای عارضی و مجازی که به ماهیات اضافه می شود و با همین اضافه است که ماهیات را موجود می دانیم و دیگری وجود به معنای حقیقی که در واقع همان حقیقت وجود و مایة قوام و اصل همه چیزاست. وجود در مکتب ابن عربی دارای احکامی است که یکی از این احکام مساوقت وجود و وجوب است. بر این اساس که ما را به وحدت وجود رهنمون می شود، باید گفت که وجود از دید عرفا بر خلاف فلاسفه به دو سنخ واجب و ممکن تقسیم نمی شود، بلکه اساساً قرین با وجوب است و وجوب، خود بازگشت به حقیقت وجود دارد نه به فردی از افراد وجود. اثبات این مسئله در واقع اثبات وحدت وجود است، یعنی نفی موجودیت از ممکنات و متکثرات و انحصار وجود در ذات حق تعالی. اساساً "وحدت محوری" جهان بینی عرفانی جدای از "وجود محوری" آن نیست و وحدت وصف خاص وجود تلقی می شود و این دو از هم تفکیک ناپذیرند. وحدت وجود یکی از مهمترین و بنیادی ترین مؤلفه های هستی شناسی عرفانی است.
در مقابل، کثرت نیز واقعیتی است که هر انسانی در تجارب روزمرة خود آن را مشاهده می کند. اما این پرسش که از بین وحدت و کثرت کدام یک حقیقی و کدام یک مجازی است سؤالی است که مرز بین عرفان و فلسفه (بخصوص پیروان عرفان نظری ابن عربی و فلاسفه مشاء) را مشخص می کند. برای فهم دقیق هستی شناسی عرفا لازم است مفهوم وحدت وجود مشخص شود و برای فهم وحدت وجود ابتدا باید این عقیده را از نظریات بدیل و رقیب آن تشخیص داد. ‏

نظریات مطرح شده در باب وحدت و کثرت وجود
‏ 1. نظریه تباین ذاتی مشائین: مشائین قائل به تباین ذاتی موجودات با یکدیگرند، لذا براساس نظریه مشائین دیگر نمی توان از وحدت وجود سخن گفت. فقط کثرت است که از حقیقت وجود برخوردار است و این سخن به تمام جهات مقابل نظریه عرفا است، چون آنها وحدت را امر حقیقی و کثرت را مجازی می دانند. ‏
‏2. اشراقیون با نور دانستن خدا، عقول و نفوس و اعتقاد به اینکه میان انوار مجرده تباین ذاتی نیست، مقداری از نظریه فلاسفه مشاء فاصله گرفتند و به عرفان نزدیک شدند. اما چون قائل به اصالت ماهیتند و ماهیات مثارکثرت هستند، باز بر اساس این نظریه کثرت یک امر واقعی و حقیقی است. ‏
‏3 وحدت وجود و کثرت موجود (به معناى منسوب به وجود): بدین معنى که وجود منحصر در ذات حق است و اشیاى دیگر ماهیاتى هستند که خدا آنها را جعل کرده است [بى آنکه از وجود بهره‏اى داشته باشند] و موجود نامیده شدن آنها به دلیل نسبتشان باخدا است. این قول که مشهور به ذوق تأله و منسوب به علامه دوانى است هر چند با آموزه‏هاى دینى سازگارى دارد، اما از نظر برهانى مخدوش است؛ زیرا تحقق ماهیت بدون آنکه بهره‏اى از وجود داشته باشد امرى باطل است و حتى اگر قول به جعل ماهیت را بپذیریم، ماهیت مجعوله با ماهیت من حیث هى لاجرم متفاوت است، چه آن وجه تفاوت را وجود بنامیم و چه نام دیگرى بر آن بنهیم. ‏
‏ 4. وحدت سنخی (تشکیکی) وجود:نظریه رسمی حکمت متعالیه است و بر اساس آن هرچند کثرت در افراد وجودی تحقق دارد اما کثرت در سنخ وجود متحقق نیست و همه موجودات سنخاً واحدند. از این دیدگاه موجودات اعم از واجب و ممکن درجات تشکیکی یک حقیقتند و به عبارت دیگر می توان به نوعی کثرت در عین وحدت و وحدت در عین کثرت (هردو به نحو حقیقی) قائل بود. ‏
‏5. قول منسوب به جهلة صوفیه (به نظر صدرا): به وحدت وجود و موجود و نفی کثرت معتقدند. سخن گروهی از اهل تصوف است که کثرات را سراب و باطل دانسته و از اساس نفی کرده اند و آنها را به هیچ نحو حقیقی نمی دانند.
6. همه خدایی یا پانته ایسم: به اعتقاد همه خدا گرایان که در فرهنگ اسلامی به قائلان به حلول و اتحاد مشهور شده اند، عالم و خدا به سه گونه لحاظ می شوند. به این ترتیب یا خداوند را حاصل جمع موجودات می دانند، یا خداوند را منتشر و حلول نموده در ارکان و اجزاء جهان می دانند و یا خدا و جهان را حاصل جمع موجودات عالم می دانند. اساس اعتقاد همه خداگرایان بر عینیت خدا وجهان و نفی جدایی بین آن دو مبتنی است. ایشان به خلقت معتقد نیستند و خدا را نه خالق اشیاء بلکه عین اشیاء می دانند. ‏

وحدت شخصی وجود
‏ وحدت شخصی وجود در عین کثرت مظاهر آن، بدین معنی که تنها وجود حقیقی خداست و اشیاى دیگر هر چند موهوم و سراب نیستند، اما جز مظهرى از وجود خدا و جلوه‏اى از جلوات او نیز چیزى نیستند. در مقایسه با نظرات رقیب که قبلاً بیان کردیم، وحدت وجود به معنای انحصار وجود در واحد و در عین حال نوعی وحدت در کثرت و کثرت در عین وحدت است، اما نه بدان سان که در موضع رسمی حکمت متعالیه، وحدت به سنخ وجود بازگردد و کثرت به درجات و افراد وجود، بلکه حقیقتی واحد یعنی اعلی درجه وجود که تنها درجه وجود نیز هست در ظاهر و نمودهای کثیر جلوه دارد. پس در این معنا کثرات سراب و باطل نما نیستند، بلکه حق نمایند و ملاک اصالت و حقیقت آنها نیز تنها به نمود بودن آنهاست. به بیان دیگر از آنجا که کثرات تجلیات و مظاهر حق هستند باطل و پندار نیستند، گرچه اگر فی نفسه بدانها نظر شود جز پندار نخواهند بود واگر به عنوان آیت و مرآت ملاحظه شوند، حق نما هستند. ‏
‏ در این نظرگاه اساساً‌ وحدت و وجود دائر مدار یکدیگرند. وحدت وصف وجود است و وجود قرین وحدت. وحدت حق نیز وحدت عددی نیست تا با کثرت مقابل آن سازگار باشد، بلکه وحدت اطلاقی است که کثرت مظاهر را نیز در بر می گیرد. کثرات که در ذات خود فقط نمایش و ظهورند همه امری واحد را نشان می دهند.
در مورد مقایسه وحدت وجود با دیگر اقوال می توان گفت که وحدت وجود بر خلاف نظریه تباین وجود، اساساً به کثرت در امر واقع دلالت ندارد. به عبارت دیگر نه قائل به اصالت ماهیت است تا کثرات را واقعی بداند و نه به کثرت در افراد و انواع و درجات وجود (تشکیک) اعتقاد دارد و نه مانند همه خداگرایان (پانتئیستها) منکر ذات به عنوان امری متعالی است و نه مانند قائلان به حلول و اتحاد به دوگانگی در وجود اقرار دارد. علاوه براین نظیر برخی صوفیه کثرات را باطل و پنداری صرف تلقی نمی کند بلکه به وحدت حقیقت وجود و کثرت مظاهر و تجلیات این حقیقت قائل است. از این رو حق دو جنبه دارد: 1) جنبه مخفی که رازی است ابدی و درنیافتی (غیب محض) 2) جنبه ظاهر و متجلی (شهادت) که معرفت بشر بدان تعلق می گیرد. به همین جهت است که تنزیه و تشبیه در نظریه وحدت وجود با یکدیگر جمع و تألیف می یابند، حال آنکه موضع رسمی فلاسفه تنزیه محض است و موضع همه خداگرایان و قائلان به حلول و اتحاد تشبیه صرف. همچنین براساس وحدت وجود، خداوند در عین حضور در اشیاء با آنها بینونت نیز دارد و در عین خارج بودن نسبت به اشیاء از آنها برکنار نیست. به گفته امیرالمؤمنین(ع) هو فی الاشیاء علی غیر ممازجه خارج منها علی غیر مباینه و یا مع کل شیء لا بمقارنه و غیر کل شیء لا بمزایله.
مسئله وحدت وجود با ظهور ابن عربی جلوة تازه ای پیدا کرد و بعد از وی در بین پیروانش به معنی دقیق کلمه یعنی اینکه "در عالم به لحاظ هستی شناسی یک حقیقت بیشتر وجود ندارد" مورد بحث و تحقیق قرار گرفت.
قائلین به وحدت وجود، عالم را حق نما و خیال می دانند و برای توصیف این عقیده خود از نمادها و تعبیرات متنوعی از جمله خواب، "صورت مرآتیه"، رابطه "واحد و اعداد" و نیز رابطه "سایه و شاخص" استفاده می کنند. در نگاه وحدت وجود کل عالم هستی یک حقیقت واحد است. اما در رابطه با کثرات از مکتب ابن عربی چنین بر می آید که آنچه واقعیت نامیده می شود چیزی جز یک رؤیا نیست اما مردم عادی از رؤیا بودن آن غافلند و این غفلت ازگوهر نمادین جهان است، این نگاه به عالم از سوی ابن عربی با ذکر حدیث مشهور نبوی که فرمود:‏‎ ‎‏"مردم در خوابند و چون بمیرند بیدار
می شوند"، ارائه می شود. وی معتقد است پیامبر می خواسته تا توجه مردم را به این نکته جلب کند که آنچه را انسان در این دنیا ادراک می کند به مثابه رؤیاست - چنانکه انسان در خواب رؤیا می بیند- و باید این رؤیا تأویل شود. البته او معتقد است این بدان معنا نیست که عالم، وهم صرف باشد و هیچ بویی از حقیقت نداشته باشد، بلکه این واقعیت را می توان صورت خاصی دانست که از حقیقت مطلق متجلی شده است. بنابراین همان گونه که مطابَق هر رؤیایی در خارج عیناً همان رؤیا نیست و تعبیر آن را تنها اهل بصیرت می دانند، جهان نیز عین حقیقت نیست بلکه نشانه ای از یک حقیقت بالاتر است که این حقیقت را تنها کسانی که به اسرار الهی آگاه باشند در می یابند.
ابن عربی کسی را که قادر به تشخیص این حقیقت باشد و به این کشف نایل آمده باشد واصل به اسرار حقیقت معرفی می کند. در نزد چنین انسانی جهان دیگر چیزی استوار و قائم به نفس باقی نمی ماند و به مجموعه ای ژرف از رموز و نمادهای وجود مبدل می گردد. در چنین حالتی رؤیاهای ادراک شده در حضرت خیال هستی حکمی را می یابد که اشیاء و وقایع جهان تجربه حسی دارای آن حکمند. در این نظر، هر دو عالم محسوسات و عالم رؤیاها در قلمرو نمادها قرار دارند. به قول کاشانی، هرامری که از عالم غیب در عالم شهادت ظهورکند، چه ظهورآن درحس باشدیاخیال یا مثال، آن وحی است و تعریف است و اعلام است از سوی الله. ‏

نوشته شده در سه شنبه نهم آبان ۱۳۹۱ساعت 15:9 توسط مهدیه موسوی| |

Design By : Night Melody